صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

139

رسالهء سه اصل ( فارسى )

آن ميى كزوى شود مست و خراب * گر بنوشد قطره‌اى زان آفتاب گر چنين آتش كند در دل نمود * سوزد از نورش بدن را تار و پود گر چنين آتش كند در سينه جا * آتش ابليس گردد زو فنا گر زوى افتد بگردون يك شرر * اندرو سوزد ملك را بال و پر منطفى گردد زنورش در وجود * هر چه يابد زآتش هستى نمود مى برآرد نورش ابراهيم وار * زآتش هستى نمرودى دمار گر چكد در چشم اعمى قطره‌اى * مى ببيند در جهان هر ذره‌اى گر كند پاى خمش افعى گذر * زهر او ترياق گردد در اثر گر ببيند اژدها اين باده را * هر كجا آرد نظر رويد گيا گر زبويش شامه‌اى آگه شدى * مغز جان از فوه او واله شدى هر كه يابد بوى او در پاى دن * بوى يوسف آيدش از پيرهن گر زصهبا بو همى گيرد صبا * هر كجا گردد صبا بوسند جا از صبا پيوسته بوى آشنا * زين جهت يابند عشاق نوا ساقيا از سر بنه اين خواب را * آب ده اين سينه پرتاب را جام مى را آب آتش بار كن * از صراحى ديده‌اى خونبار كن مطربا يكدم به كف نه بر بطى * زورق تن را بيفگن در شطى از دف و نى زهره را در رقص آر * در نواى چنگ و بربط جان سپار